☂ با تو باید مِثـل باران حرف زد

゜*パステル*゜ のデコメ絵文字 اینجآ خاطرات من و عشقمه... از اول جنگیدن برای عشقمون تا الان!

゜*パステル*゜ のデコメ絵文字 ادامه حرفآم رمز داره و رمز به کسایی تعلق میگیره که لینک شن...

゜*パステル*゜ のデコメ絵文字 فقط با متاهلا تبادل لینک میشه :)

゜*パステル*゜ のデコメ絵文字 لینک نظرات به ادامه مطلب منتقل شد.این لینکم واسه اونایی که رمز ندارن :)

゜*パステル*゜ のデコメ絵文字  کامنت دونی ゜*パステル*゜ のデコメ絵文字

تاريخ ۹۱/۰۴/۲۰سـاعت 12:26 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

اومدم که سال جدید رو بهتون تبریک بگم. امیدوارم سال نو سال پر برکت و پر از شادی براتون باشه

 

تاريخ ۹۳/۱۲/۲۹سـاعت 15:10 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

ببخشید که کامنت بعضیا بی جواب موند... همین

 +نمیتونم واسه هیچکی کامنت بذارم. رمز نظرخواهی بالا نمیاد :(


برچسب‌ها: خاطرات بد
ادامـــه حرفـــآ
تاريخ ۹۳/۱۲/۲۴سـاعت 16:0 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

سلام 

بفرمیو ادامه ...

شاید طولانی باشه اگه حسشو داشته باشم


ادامـــه حرفـــآ
تاريخ ۹۳/۱۲/۲۲سـاعت 0:23 نويسنده مـــآنیآ ツ| |


ادامـــه حرفـــآ
تاريخ ۹۳/۱۱/۲۷سـاعت 0:34 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

سلاااااااااام خوبین؟

عاقا ای وااااااااای نگو که رفتنی شدیم

الان از اون موقع هاست که با دمم گردو میشکونم. ینی الان هرکی هر خواسته ای داشته باشه بیاد بگه من نه نمیگم تا این حد چرااااااااا؟؟ چون بلاخره داریم میریم یزد. اونقد خوشحالم که حد نداره. هی هم تو خونه راه میرم و قرش میدم فک نمیکردم تا این حد عقده شده باشه سر دلم واسه رفتن

اما خب شده بوده انگار !!!

احتمالا. ایشااااااالا فردا ظهر میریم. و من هنوز هیچچچچچچ کاری نکردم. تند تند رفتم چمدونو پر کردم با هرچی دم دستم بود ولی خب باید 2تا چمدون برداریم که یگیش بشه واسه پارچه ها و وسایلم که برم اونجا با کمک مامانی خانم بشینیم بدوزیم این سفارشا رو از همونجا هم پست کنیم واسه صاحابش.

گرچه اونجا سرعت کارم خیلیییییی میاد پایین و همش میخوام بازیگوشی کنم و برم دور دور.

یه چیزی که اصلا دوست نداشتم اینه که سالگرد ازدواجمون یزدیم  هیچ دلم نمیخواست اینطوری باشه اولین سالگرد رو باید دوتایی جشن میگرفتیم ولی خب واسه اونجا هم نقشه کشیدم و با همسرجانم حرف زدم که بریم رستوران و 22 اسفند تو خونه خودمون جبران کنیمو البته شرط کردم همون 22 بهمن باید بهم کادو بده 

امشب میریم خرید بعدم میخوام همسرجانو دعوت کنم به یه فلافل کنجدی اصل آبادان جای همگی خالی. آخه از وقتی کارم گرفته شام دعوتش نکردم. (اونم چه شامی )

دیگه اینکه اینقد کار دارم که استرس گرفتم. خونه رو باید قبل رفتن تمیز کنم. وسایلمونو جمع کنم. سفارشای آبادان رو تحویل بدم. آرایشگاهم نمیرم دیگه همون یزد میدیم مامانی خانم خوشکلاسیونمون کنه

دیگه چی میخواستم بگم؟>......

آهان احتمالا 2 هفته ای نیستم. لپ تاپم شاید ببریم که من بتونم الگوبکشم و اینا که از الان میدونم همسرجان مخالفه چون دیگه خیلی بارمون زیاد میشه. 2تا چمدون+کیف لپ تاپ+ ساک دم دستی مون.

راستی گفتم آبادان اتوبوس VIP گذاشته واسه یزد؟

الان میگم خب. گذاشته. قبلنا اتوبوس معمولی بود الان بهتر شده 16 ساعت کمتر له و داغون میشیم.

من برم همسر اومد. دوستتون دارم هوارتا. خدافس

 

پ.ن: همین الان از اتاق فرمان گفتن بلیط واسه فردا نیست پس فردا میریم.جعه ظهر ساعت 1

تاريخ ۹۳/۱۱/۱۵سـاعت 18:9 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

سلام خوبین عایا؟

من به حالت شطرنجی اومدم و میخوام زوووووودی برم 

اول از همه یه دنیا ممنون از اونایی که اومدن و حالمو پرسیدن و سراغمو گرفتن.

این روزا کارام خیلی زیاد شده و میدونم که اگه بیام و شروع کنم به نوشتن خیلیییییی بیشتر از چیزی که لازمه زمان از دست میدم. آخه من یکمممممم کندم

دیگه اینکه کلی با نمدام سرم گرمه. زندگی میکنم باهاشون شدید. مث همین الان که ناراحتم عروسمو فرستادم بره!

کارامو میتونین تو پیج اینستاگرام ببینین : AZIN.HANDMADE

یه عالمه دوستون دارم و امیدوارم منو ببخشین که به خیالیا سر نزدم

گاهی خاموش سریع اکثر وبا رو خوندم چون واقعا وقت نبود.

مراقب خودتون و مهربونیاتون باشین

 

کامنت دونی

تاريخ ۹۳/۱۱/۱۲سـاعت 11:46 نويسنده مـــآنیآ ツ| |


ادامـــه حرفـــآ
تاريخ ۹۳/۱۰/۰۳سـاعت 14:30 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

سلااااااااااام بدیین ادامه خبرای خوب خوب دارم


ادامـــه حرفـــآ
تاريخ ۹۳/۰۹/۲۹سـاعت 14:37 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

+همیشه سخت ترین جای کار اینه که تظاهر کنی هیچی نشده!

+رمز متفاوت. برای خودم


ادامـــه حرفـــآ
تاريخ ۹۳/۰۹/۲۴سـاعت 1:30 نويسنده مـــآنیآ ツ| |


برچسب‌ها: من و این روزا
ادامـــه حرفـــآ
تاريخ ۹۳/۰۹/۲۳سـاعت 16:59 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

سلام علیکم خوبین؟

یه مدت نمیتونم بیام. ینی اصن وقت نمیکنم که بیام آپ کنم. کارای خونه و سفارشم یکجا شده و اصلا وقت وب اومدن ندارم.

دماغو نشین زرتی منو پاک کنینا سر فرصت میام و کلی مینویسم.

درضمن خیلی معذرت که نتونستم به وب همه سر بزنم شاید گاهی بیام و بخونمتون اما وقت نمیشه واسه تک تک کامنت بذارم.

کامنت همتونم همین: دوستون دارم هواااااارتا

راستی واسمون دعا کنین همه چی خوب بشه و خبالمون راحت!

فعلن خدافس

 

کامنت دونی

تاريخ ۹۳/۰۹/۱۸سـاعت 21:41 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

من فرزندی به دنیا نخواهم آورد

بگذار منقرض شود نسلِ غمگین چشمانمان...!

 

+یه عااااالمه حرف دارم ولی نمیتونم بگم! نه که نخوام، فقط انگار زبونم قفله!

دستم به نوشتن نمیره اصلن. اومدم بنویسم تا راحت شم ولی نشد نتونستم :(

 


برچسب‌ها: دل نوشته ها, شعر و شاعری
ادامـــه حرفـــآ
تاريخ ۹۳/۰۹/۰۵سـاعت 14:24 نويسنده مـــآنیآ ツ| |


برچسب‌ها: دل نوشته ها
ادامـــه حرفـــآ
تاريخ ۹۳/۰۹/۰۳سـاعت 13:58 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

اصلا من دلم می خواست اون دوران زندگی می کردم با چادر سفید گل گلی از روی مینی ژوپ کوتاه، با النگوی زرد اَیینجا تا اینجا...! و بلد بودم یه سینیِ گردِ گنده ی پر از برنج رو یکضرب همه شو پرت کنم رو هوا و وقتی میان پایین حتی یدونشم نریزه رو زمین!... و اینترنت که تصورش هم حتی محال بود، تلفن هم حتی نبود. و تا حالا هم مرده بودم!...

 

× اصن من تازگیا که بیشتر از قبل نوشته های مهدیه لطیفی رو میخونم خیلی هم عاشقش شدم.

اصن همون سبک راحتیه که آدم  دلش میخواد بشینه سادعتها بخونه و لذت ببره. من که اینطوریم :)

این دوتا وب رو مشاهده بفرمایید:

نوستالژی های سالها بعد

برف روی خط استوا

 


برچسب‌ها: شعر و شاعری
تاريخ ۹۳/۰۹/۰۱سـاعت 15:12 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

+ وقتی چند قطره بارون میتونه همه فکرای بد رو دور کنه از ذهنت....

+ اضافه شد!


برچسب‌ها: من و این روزا, وقتی
ادامـــه حرفـــآ
تاريخ ۹۳/۰۸/۳۰سـاعت 18:33 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

طرف آمده این را به عنوان شعر منتشر کرده: غمگینم/همچون اصفهانی/که به زاینده رودش می نگرد!/... یا آن یکی آمده این یکی را: غمگینم/همچون کودکی/که در چهارارهی شلوغ دست مادرش را رها کرده/... بیچاره مایاکوفسکی و بیچاره آن پیرزنی که آخرین سربازِ بازگشته از جنگ، پسرش نبود!/... و بیچاره ما که شما نمی دانید "غمگین بودن" اساسا چطوری ست و چجوری ست و کلا چیست!

و هزار بار هم خدا کند که هیچوقت نفهمید و نچشید اَش؛ اما اینکه نچشیم و طعمش را با آب و تاب وصف کنیم دیگر چه صیغه ای ست؟

× مهدیه لطیفی

تاريخ ۹۳/۰۸/۲۸سـاعت 15:50 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

× با تـــواَم خُدآ....

زخمی تر از اونم که میگم "خوب میشم"!


برچسب‌ها: من و این روزا
ادامـــه حرفـــآ
تاريخ ۹۳/۰۸/۲۸سـاعت 13:17 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

MisS-A