☂ با تو باید مِثـل باران حرف زد

゜*パステル*゜ のデコメ絵文字 اینجآ خاطرات من و عشقمه... از اول جنگیدن برای عشقمون تا الان!

゜*パステル*゜ のデコメ絵文字 ادامه حرفآم رمز داره و رمز به کسایی تعلق میگیره که لینک شن...

゜*パステル*゜ のデコメ絵文字 فقط با متاهلا تبادل لینک میشه :)

゜*パステル*゜ のデコメ絵文字 لینک نظرات به ادامه مطلب منتقل شد.این لینکم واسه اونایی که رمز ندارن :)

゜*パステル*゜ のデコメ絵文字  کامنت دونی ゜*パステル*゜ のデコメ絵文字

تاريخ 91/04/20سـاعت 12:26 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

اصلا من دلم می خواست اون دوران زندگی می کردم با چادر سفید گل گلی از روی مینی ژوپ کوتاه، با النگوی زرد اَیینجا تا اینجا...! و بلد بودم یه سینیِ گردِ گنده ی پر از برنج رو یکضرب همه شو پرت کنم رو هوا و وقتی میان پایین حتی یدونشم نریزه رو زمین!... و اینترنت که تصورش هم حتی محال بود، تلفن هم حتی نبود. و تا حالا هم مرده بودم!...

 

× اصن من تازگیا که بیشتر از قبل نوشته های مهدیه لطیفی رو میخونم خیلی هم عاشقش شدم.

اصن همون سبک راحتیه که آدم  دلش میخواد بشینه سادعتها بخونه و لذت ببره. من که اینطوریم :)

این دوتا وب رو مشاهده بفرمایید:

نوستالژی های سالها بعد

برف روی خط استوا

 


برچسب‌ها: شعر و شاعری
تاريخ 93/09/01سـاعت 15:12 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

+ وقتی چند قطره بارون میتونه همه فکرای بد رو دور کنه از ذهنت....

+ اضافه شد!


برچسب‌ها: من و این روزا, وقتی
ادامـــه حرفـــآ
تاريخ 93/08/30سـاعت 18:33 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

طرف آمده این را به عنوان شعر منتشر کرده: غمگینم/همچون اصفهانی/که به زاینده رودش می نگرد!/... یا آن یکی آمده این یکی را: غمگینم/همچون کودکی/که در چهارارهی شلوغ دست مادرش را رها کرده/... بیچاره مایاکوفسکی و بیچاره آن پیرزنی که آخرین سربازِ بازگشته از جنگ، پسرش نبود!/... و بیچاره ما که شما نمی دانید "غمگین بودن" اساسا چطوری ست و چجوری ست و کلا چیست!

و هزار بار هم خدا کند که هیچوقت نفهمید و نچشید اَش؛ اما اینکه نچشیم و طعمش را با آب و تاب وصف کنیم دیگر چه صیغه ای ست؟

× مهدیه لطیفی

تاريخ 93/08/28سـاعت 15:50 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

× با تـــواَم خُدآ....

زخمی تر از اونم که میگم "خوب میشم"!


برچسب‌ها: من و این روزا
ادامـــه حرفـــآ
تاريخ 93/08/28سـاعت 13:17 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

عشق یعنی ...

               فقط پناه هم باشیم!


برچسب‌ها: عشق یعنی
تاريخ 93/08/25سـاعت 16:17 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

+ روحش شاد!

تاريخ 93/08/23سـاعت 15:1 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

اهم اهم! خب ببینین دوستان اول از همه همه بگم این سس شاید به مزه شکلات آب شده نباشه که البته نیست اصلا ولی اگه مث من همه جوره عشق شکلات باشین این سس خیلی سریعه و زودم جواب میده

پودر قند (از شکر استفاده نکنین چون روش حالت شکرک میزنه بعدنا)

پودر کاکائو

آب جوش

و اگه دوست داشتین یه کوچولو کره(اختیاری)

پودر قند رو با یکم آب جوش حل میکنیم و میذاریم روی شعله خیلی کم تا حل بشه بعد پودر کاکائو رو بهش اضافه میکنیم و خوووووب هم میزنیم تا گوله نشه. به اندازه ی غلظتی که دوس دارین بارین رو حرارت خیلی کم بمونه تا غلیظ شه. آخرم اگه دوس داشتین بهش یه کوچولو کره اضافه کنین که یکم روون ترش میکنه ولی بدون کره هم خوبه.

من اینو یکم رقیق تر میگیرم واسه روی بستنی و دسر، یکم غلیظ ترش واسه روی کیک که میخوم حالت چر کرده بشه، و غلیظ تر تر واسه شکلات صبحونه

حالا من اینهمه تعریفشو نکردم نرین درست کنین بگین واه واه این چیه ها. به ذائقه من جوره و تا زمانی که شکلات آب شده نیاد رو دور این سس کار راه اندازمه

دیگه سخنرانی بسه. بدرود گوگولای من


برچسب‌ها: آشپزی
تاريخ 93/08/21سـاعت 11:35 نويسنده مـــآنیآ ツ| |


ادامـــه حرفـــآ
تاريخ 93/08/20سـاعت 21:14 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

بدیو بدیو ادامه


ادامـــه حرفـــآ
تاريخ 93/08/12سـاعت 20:3 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست

 که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست

و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. 

میلادتو معراج دستهای من است

وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم...

تاريخ 93/08/10سـاعت 23:28 نويسنده مـــآنیآ ツ| |


برچسب‌ها: من و این روزا
ادامـــه حرفـــآ
تاريخ 93/08/03سـاعت 23:0 نويسنده مـــآنیآ ツ| |


ادامـــه حرفـــآ
تاريخ 93/07/29سـاعت 18:34 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

+ عیدتون مبارک


برچسب‌ها: من و این روزا
تاريخ 93/07/20سـاعت 19:28 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

چی فکر میکنین در مورد عنوان؟!!

بریم ادامه :)

+اضافه شد!


ادامـــه حرفـــآ
تاريخ 93/07/19سـاعت 20:58 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

بعضی ها اصلا تو رو بلدن، فکر میکنی با خودت که چطور یه ادم غریبه انقدر با تو هم حسه...

× واسه همه اونایی که حسشون باهام یکیه و میدونن که چقدرررررر دوسشون دارم :)

× پیشنهاد من: ادامه رو نخونین هم طولانیه هم چیزی رو از دست نمیدین به جز اینکه شاید موجای منفیش بگیرتتون! :)

 

کامنت دونی


ادامـــه حرفـــآ
تاريخ 93/07/15سـاعت 0:59 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

سلام دوس جونا...

اینجایی که من دارم باهاتون حرف میزنم خیلی هوا دلگیره :(

دیشب همسر جانمون رفت شیراز واسه کارای انتقالی دانشگاه. منم تا صب بیدار بودم و چشم به گوشی بود که اس بزنه و بگه رسیده. البته هر موقع اتوبوس توقف داشت زنگ میزد بهم ولی خب نگران بودم باز. دیگه نزدیکای ساعت 7 صبح خوابم برد

تو خواب میدیدم که منتظر همسرجانم تا زنگ بزنه و بگه سوار اتوبوس شده و اینا که یهو بیدار شدم دیدیم ساعت 11 شده و خبری هم نیس. اس دادم ازش پرسیدم گفت بلیط گیریش نیومده و باید منتظر شه تا شب با ماشین بعدی بیاد. منو میگی  تازه وقتی رفته دانشگاه فهمیده که الان اصن لازم نبوده که بره

در حال حاضر که ساعت 8 شبه همسر جانمون هنوز تو ترمینال شیراز سرگردونه. از دیشب تا الان نخوابیده و بسیار خستس و من هی به گوناهی بودنش فکر میکنم و گریم میگیره

هی هم بهش اس میزنم که چرا باورم نمیشه امشبم خونه نیسی 

توهم زدم همش فکر میکنم صدای در میاد میرم میبینم هیچکی نیس. یا فکر میکنم یکی الان پشت سرمه و هی مشکوک همه جای خونه رو نگاه میکنم همش فکر میکنم الان همسرمون میاد و میخواسته غافلگیرم کنه :(

دلم خیلی تنگ شده.به شدت بیقرارم و نگران. حالم اصلا خوش نیس

 

+این کمنت دونی در اصل واسه اینه که کار بقیه راحت بشه و هی واسه پست پایین صفه باز نکنن و منو مورد عنایت قرار بدن

++ سوپرایـــــــز !!

    بعله حدسم درست بود. جناب همسر همه اون حرفا رو زد تا بتونه بیاد و منو سوپرایز کنه یهویی!

   وقتی یهو تو راهرو خونه دیدمش جوری ترسیدم که تا نیم ساعت بعدش همونطوری قلبم داشت با سرعت 1000تا میزد و دستم میلرزید تو عالمه تو بغلش گریه کردم. انگار میخواستم همه اون بیقراریای روزمو اونطوری خالی کنم. ولی خوب بود یهویی آروم شدم و آرامش برگشت تو دلم

 

کامنت دونی

تاريخ 93/07/09سـاعت 10:45 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

احوال دوس جونای ناپیدام چطوره؟

بفرمایید ادامه ...


ادامـــه حرفـــآ
تاريخ 93/07/08سـاعت 1:53 نويسنده مـــآنیآ ツ| |

MisS-A